حدیثی از پیامبراکرم (ص)
تمام چشمها در روز قیامت گریان خواهد شد، مگر چشمی که
از خوف و عظمت خدا بگرید،
و چشمی که از حرام بسته شود،
و چشمی که در راه خدا شبها بیدار بماند و شب زنده داری کند. . .
از خوف و عظمت خدا بگرید،
و چشمی که از حرام بسته شود،
و چشمی که در راه خدا شبها بیدار بماند و شب زنده داری کند. . .
به گزارش سرویس وبلاگ صراط، نویسنده وبلاگ صفای خلوت خاطر در آخرین پست وبلاگ خود نوشت:
سلام باز هم اول مهر ،باز هم خوشحالی بچه ها ،باز هم بوی کتاب و دفتر ... و باز هم خوشحالی مادر ها از دست شیطنت بچه ها حالا که بزرگ شدیم حسرت اون روزها را می خوریم .الان که دارم این مطلب را می نویسم صدای گریه پسر همسایمان از پنجره ی اتاقم میاد که ناله میزنه مامان تورو خدا دیگه نذار برم مدرسه!شاید ما هم اون موقع همین طوری بودیم الان افسوس می خوریم .بچه ها به ما میگن :شما که اینقدر میگید درس بخونید چرا خودتان به مراحل عالی تحصیلات نرسیدید؟ شوهرم برای اینکه کم نیاره میگه: اگه موقع ما هم اینقدر دفتر های قشنگ و لوازم التحریرای خوب بود من هم درس می خوندم
به گزارش صراط به نقل از منادی، مبارزه با نفس و پرورش آن نیازمند دلی بزرگ و خدایی است که متاسفانه در جوانان دوران ما ..... خاطره ای زیبا از مبارزه با نفس شهید ابراهیم هادی را در زیر می خوانید :
در باشگاه کشتی بودیم ،آماده می شدیم برای تمرین،ابراهیم هم وارد شد.چند دقیقه بعد یکی دیگر از دوستان آمد.تا وارد شد گفت: ابرام جون هیکلت خیلی جالب شده! تو راه که می اومدی دو تا دختر پشت سرت بودن،مرتب داشتن از تو حرف می زدن!
بعد ادامه داد:شلوار و پیراهن شیک که پوشیدی،ساک ورزشی هم دست گرفتی،کاملا مشخصه ورزشکاری!به ابرام نگاه کردم رفته بود تو فکر،ناراحت شده بود،انگار توقع چنین حرفی رو نداشت.
جلسه بعد تا ابراهیم رو دیدم خنده ام گرفت ،پیراهن بلند پوشیده بود و شلوار گشاد ،به جای ساک ورزشی لباس ها رو داخل کیسه پلاستیکی ریخته بود ! از آن روز به بعد اینگونه به باشگاه می اومد. بچه ها می گفتن :بابا تو دیگه چه جور آدمی هستی!ما باشگاه می آیم تا هیکل ورزشکاری پیدا کنیم ،بعد هم لباس تنگ بپوشیم ، اما تو با این هیکل قشنگ و رو فرم ،آخه این چه لباسهائیه که می پوشی؟
ابراهیم به حرف های آنها اهمیت نمی داد به دوستانش هم توصیه می کرد که : اگر ورزش برای خدا بود میشه عبادت! اما اگر به هر نیت دیگه ای باشه ضرر میکنی!
این جمعه نیا! امیرمان می آید!
آن جمعه نیا، وزیرمان می آید
داریم حساب می کنیم آقاجان
با آمدنت چه گیرمان می آید!
امام صادق(ع) فرمودند :
مَن سرّه أن یکونَ من أصحاب القائم . . .
هرکس دوست دارد از یاران حضرت مهدی(عج) باشد باید:
۱.منتظر بماند!
۲. پارسائی پیشه سازد!
۳. اخلاق نیکو داشته باشد!
فإن ماتَ و قامَ القائمُ بعدَه کانَ له مِن الأجر مثلُ أجر مَن أدرکَه فَجِدّوا
و إنتَظِروا هنیئاً لَکم أیّتهاالعصابة المرحومة
پس اگر اجلش فرا رسد و امام قیام کند ، بهره او از پاداش برابر با
پاداش کسى است که آن حضرت را درک کرده باشد . پس بکوشید و
منتظر باشید گوارا باد شما را اى گروه بخشوده .
شود وصال یار نصیب دل خراب شود؟!
برون زپرده چسان بر دل خراب شود؟!
دلی که اهـل گنـه گشـته و پـر از زنگار
کجـا نشانگـر خورشـید و آفتاب شود؟!
زبان بخواندولیکن دلی که یکدله نیست
کجـا سزد که پذیرای یک جواب شود؟!
دل ار ظهـور عـزیـزش طـلـب کنـد بایـد
چنـان کند که دعـا کـرده مستجاب شود
دلـی کـه منتظـر جلـوهای ز دلـدار اسـت
شـده شبـی زغـم او برون زتاب شود؟!
زهجریار همی اشک و ناله کافی نیست
دلـی بسـاز که لایـق بـه آن جناب شود
( معین )

من عاشق آن رهبر نورانی خویشم
آن دلبر وارستۀ عرفانی خویشم
عمری است غمینم ز پریشانی آن یار
هر چند که محزون ز پریشانی خویشم
در دام بلایت شده ام سخت گرفتار
امواج بلای دل طوفانی خویشم
چون نقش نگارین تو بر دیده در افتد
گمگشتۀ این دیدۀ بارانی خویشم
زان لحظه که مجنون شدم از زلف سیاهت
در کوهم و در دشت و بیابانی خویشم
از شوق وصال تو چه ویرانه شد این دل
چندی است که شاد ازدل ویرانی خویشم
یک لحظه پشیمان نشدم از غم آن دوست
عمری است که مشغول نگهبانی خویشم
دل کنده ام از عالم دنیایی و لیکن
دلبستۀ آن یار خراسانی خویشم
توفیق زیارت به جمالش ندهندم
این غم به که گویم غم پنهانی خویشم
زان روز که در بند نگاه تو اسیرم
افسردۀ دیدارم و زندانی خویشم
سرباز و نگهبانم و هم حامی جان از
جمهوری اسلامی ایرانی خویشم
من گرچه در این دایره شاعر نیم اما
تضمین گر شعریش به نادانی خویشم
شاعر:حمیدرضافاطمی
يك وقت بدون اطلاع وارد محلهاي براي ديدن خانوادة شهيدي شديم، ديديم محله پر از جمعيت است و براي ورود مقام معظم رهبري، گاو و گوسفند آماده كردهاند. آقا با ديدن صحنه ناراحت شدند و فرمودند: مگر من نگفتم مزاحم مردم نشويد و ديدار من بدون اطلاع قبلي باشد. ما عرض كرديم: آقا از دفتر اطلاع ندادهاند. بالاخره آقا وارد منزل پدر شهيد شدند و فرمودند: بگو ببينم چه كسي آمدن مرا به شما اطلاع داده است. آيا از دفتر اطلاع دادهاند؟ پدر شهيد عرض كرد: نه آقا، من ديشب حاج آقا روح الله(امام(ره)) را در خواب ديدم. پسرم علي رضا نيز در كنار امام(ره) نشسته بود. امام(ره) رو به من كردند و فرمودند: فلاني، فردا شب مهمان عزيزي داري. از مهمانت پذيرايي كن. گفتم: مهمان من كيست؟ فرمود رهبر مهمان شما است. با تعجب گفتم رهبر ميخواهد به خانة من بيايد؟! پسرم گفت: بله بابا، رهبر ميخواهد به خانة ما بيايد. از ايشان پذيرايي كنيد.
نقل از وبلاگ آب حیات
متهورانهترين عمليات هوايي تاريخ جهان
عمليات اچ3 يكي از بزرگترين عملياتهاي هوايي دنياست كه به نام «فانتومها» ثبت شده است. فانتومهاي ايراني طي يك عمليات پيچيده و تحسينبرانگيز در فروردين 1360 پايگاه هوايي «الوليد» در مجموعه «اچ3» نزديك مرز عراق با اردن را به كلي نابود كردند كه طي آن بيش از 48 هواپيماي عراق منهدم شدند. حمله به اچ3 از لحاظ فني يكي از پيچيدهترين عملياتهاي هوايي جهان به شمار ميرود و از نظر دستاوردهاي نظامي نيز با توجه به نابودي كامل 48 هواپيماي دشمن در رده بزرگترين و موفقترين عملياتهاي نظامي جهان قرار ميگيرد.
آمريكا هيچ غلطي نميتواند بكند
در يكي از مجامع بينالمللي، نطق پر شوري عليه تسلط قدرتها و نظام سلطه در دنيا، ايراد كردم و در حضور بيش از صد هيأت نمايندگي و رؤساي دولتها، آمريكا و شوروي را با بردن نام كوبيدم و محكوم كردم. بعد از آن نطق، عدة زيادي آمدند مرا تحسين و تصديق كردند و گفتند: سخن شما درست است.
يكي از سران كشورها كه يك جوان انقلابي بود- و البته بعداً هم او را كشتند- نزد من آمد و گفت: همة حرفهاي شما درست است، منتهي به شما بگويم، به خودتان نگاه نكنيد كه از آمريكا نميترسيد همة اينهايي كه در اين جا نشستهاند از آمريكا ميترسند! بعد سرش را نزديك آورد و گفت: من هم از آمريكا ميترسم.
رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنهاي
آقاي سيد حسن نصرالله(دبير كل حزبالله لبنان) ميگفت: يك دفعه به همراه شوراي حزبالله لبنان محضر مقام رهبري بوديم. اوج سختي و تنگنايي ما بود و خيلي به حزبالله سخت ميگذشت. كنفرانس شرم الشيخ هم صورت گرفته بود، همة توطئهها شده بود كه حزبالله را نابود كنند. موقعي كه ما با رهبر معظم جهان اسلام ديدار داشتيم. ايشان به ما اميد داد و فرمود:
شما پيروز ميشويد، اين چيزها زياد مهم نيست.
سپس اضافه كردند: من در اداره امور كشور بعضي وقتها حل مسائل برايم دشوار ميشود و ديگر هيچ راهي پيدا نميشود، بدوستان و اعوان و انصار ميگويم كه آماده شويد به جمكران برويم. راه قم را پيش ميگيريم و راهي مسجد جمكران ميشويم،
بعد از راز و نياز با آقا، من احساس ميكنم همانجا دستي از غيب مرا راهنمائي ميكند و من در آنجا به تصميمي ميرسم و مشكل بدين صورت حل ميشود و همان تصميم را عملي ميكنم.
او پدر پسر را دید که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض دیدن دکتر، پدر داد زد: چرا اینقدر طول کشید تا بیایی؟ مگر نمی دانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئولیت نداری؟
پزشک لبخندی زد و گفت: متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دریافت تماس تلفنی، هرچه سریعتر خودم را رساندم و اکنون، امیدوارم شما آرام باشید تا من بتوانم کارم را انجام دهم .
پدر با عصبانیت گفت:آرام باشم؟! اگر پسر خودت همین حالا توی همین اتاق بود آیا تو میتوانستی آرام بگیری؟ اگر پسر خودت همین حالا می مرد چکار می کردی؟
پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: من جوابی را که در کتاب مقدس انجیل گفته شده میگویم از خاک آمده ایم و به خاک باز می گردیم، شفادهنده یکی از اسمهای خداوند است ، پزشک نمیتواند عمر را افزایش دهد ، برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه ، ما بهترین کارمان را انجام می دهیم به لطف و منت خدا .
پدر زمزمه کرد: (نصیحت کردن دیگران وقتی خودمان در شرایط آنان نیستیم آسان است )
عمل جراحی چند ساعت طول کشید و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بیرون آمد خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد
و بدون اینکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و در حالیکه بیمارستان را ترک می کرد گفت : اگر شما سؤالی دارید، از پرستار بپرسید
پدر با دیدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک دید گفت: چرا او اینقدر متکبر است؟ نمی توانست چند دقیقه صبر کند تا من در مورد وضعیت پسرم ازش سوال کنم؟
پرستار درحالیکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد : پسرش دیروز در یک حادثه ی رانندگی مرد ،وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتیم، او در مراسم تدفین بود و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد با عجله اینجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند.
هرگز زود قضاوت نکنید چون شما نمیدانید در آن زمان چه بر آنان میگذرد یا آنان در چه شرایطی هستند...
http://www.topnaz.comمنبع
ارادتمند:اندیشمندجوان

ترسید «چراغ دوازدهم» را هم بشکنند…
جایش یک «شمع» داد تا ببیند چه میکنند با او…