در خلوت خاطر
ما اون موقع دور کتابهامون کش می بستیم ، تو بارون اونا را زیر لباس میذاشتیم تا خیس نشه ، یک مداد را از وسط نصف می کردیم تا خواهرمون هم مداد داشته باشه ،اگه یه موقع درس بلد نبودیم چنان کتکی می خوردیم تا یک هفته جاش درد میکرد تازه جرات نمی کردیم به خانواده هامون هم بگیم چون اگه می گفتیم از اونا هم یه فصل کتک می خوردیم.
شوهرم میگه :12 سالم بود که جنگ شد . یه روز میرفتیم مدرسه یک هفته تعطیل بودیم انقدر زور زدیم تا راهنمایی را تمام کردیم تازه 16 یا 17 ساله که شدم رفتم جبهه بعدش سربازی دوباره بعدش جبهه آنقدر بودم تا دو ماه بعد از جنگ اومدم خونه . دیگه اون موقع به فکر کار بودیم ...
واقعا اون موقع جنگ چقدر مسیر زندگی بعضی ها را عوض کرد . چقدر یک عده فداکاری کردن تا الان ما راحت بتونیم زندگی کنیم .سهم ما از این دفاع مقدس چقدر است؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر ۱۳۹۱ ساعت 9:38 توسط sadegh
|
اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا