این جمعه نیا! امیرمان می آید!

آن جمعه نیا، وزیرمان می آید

داریم حساب می کنیم آقاجان

با آمدنت چه گیرمان می آید!

در تاک مگر شراب پنهان نشده؟
در غنچه مگر گلاب پنهان نشده؟
اى بى خبران که منکر صبح شدید
در شب مگر آفتاب پنهان نشده؟

یک عمر تو زخمهاى مار ا بستى
هر روز کشیدى به سر ما دستى
شعبان که به نیمه مى رسد آقاجان
ما تازه به یادمان مى آید هستى

هم چاه سر راه تو باید بکنیم
هم اینکه از انتظار تو دم بزنیم
این نامه ى چندم است که مى خوانى؟
داریم رکورد کوفه را مى شکنیم

هرچند که خسته ایم از این حال نیا
شرمنده اگر ندارد اشکال نیا
ما خط تمام نامه هامان کوفی است
آقاى گلم زبان من لال نیا

اى اصل امید- بیم ها را دریاب
باباى همه- یتیم ها را دریاب
هر چند خدا خودش کریم است آقا
لطفى کن و یا کریم ها را دریاب

نه شرم و حیا نه عار داریم از تو
اما گله بى شمار داریم از تو
ما منتظر تو نیستیم آقاجان
تنها همه انتظار داریم از تو

هرچند که بیمار تو هستیم همه
دیوانه ى دیدار تو هستیم همه
بین خودمان بماند آقا عمرى
انگار طلبکار تو هستیم همه


بر سینه اگر زدیم سنگت آقا
هستیم اگر گوش به زنگت آقا
با این همه نیرنگ و ریا مى ترسیم
یک روز بیاییم به جنگت آقا

از شنبه درون خود تلنبار شدیم
تا آخر پنجشنبه تکرار شدیم
خیر سرمان منتظر دیداریم
جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم

از مزرعه ى کوچک بعضى ها
برچیده شود مترسک بعضى ها
آقا خودمانیم چه کیفى دارد
وقتى بزنى به برجک بعضى ها

گفتند که تک سوارمان در راه است
از اول صبح چشممان بر راه است
از یازدهم دوازده قرن گذشت
تا ساعت تو چقدر دیگر راه است؟

انگار نمى رسد به دریا جاده
در خویش زده همیشه درجا جاده
آقا نکند دیر شود آمدنت
من روى تو شرط بسته ام با جاده

ابرى است هوا وبوى بارانى نیست
این عصر گرفته را که پایانى نیست
داریم همه فال تو را مى گیریم
عکس تو درون هیچ فنجانى نیست

تاکى همه جا بدون تو غم بخوریم
پس کى تو مى‌آیى آب زمزم بخوریم؟
این جمعه خدا کند بیایى آقا
یک نان و پنیر ساده باهم بخوریم

هرکس که هواى دوست در سر دارد
شمشیر نه قلب خویش را بردارد
در سنت شیعه نیست حتى به نماز
که دست به روى دست خود بگذارد