وقتی مادرش که هفت کودک را از دست داده بود و او تنها پسر و فرزندش بود به قامت جوان خود نگریست که به سوی جبهه‌ها می‌رود، طاقت نیاورد و گفت: «تو تنها بازمانده از هفت کودک در خاک خفته منی. برای رفتن به جبهه‌ها، جوانان فراوانند و تو می‌توانی نروی». او گفت: امروز اسلام در خطر است. برای هرچه رساتر کردن فریاد الله‌اکبر و خمینی رهبر و تقویت اسلام، احتیاج به خون امثال من است».

او راهی جبهه نور شد و پس از مدتی به زادگاهش ـ روستای قارضی از توابع اسفراین خراسان ـ برگشت و با آن‌که همسرش به تازگی پسری به دنیا آورده بود، توقف زیادی نکرد و علاقه پدری، نتوانست او را از رفتن به دیار عشق، باز دارد. نام فرزندش را «علی‌اکبر» نهاد و بلافاصله به جبهه‌ها شتافت.

او، روحانی شهید، «محمدعلی لطفی» بود که در دی ماه 1359، در شط شهادت، شستشو کرد و پاک و مطهر، به خدا رسید.