از طیب !!!تا شهیدطیب حاج رضایی
...روز عاشورا نگاه برادر زاده و عمو به هم گره خورد ، انگار لحظه ای کربلا تبدیل به مدینه شد ، عطر یاس به مشام میرسید ، زره ای اندازه او نبود !... شاید تقدیر پدر و پسر یکی باشد ، دشمن از دیدن جسم کوچک ولطیف او زبان به نیش گشود ، نوجوان قسم خورد ، به خدا قسم علمدار سپاه کفر را خواهم انداخت ... علمداری که در پشت سپاه پناه گرفته بود بر زمین افتاد ، صدای الله اکبر استاد قاسم بلند شد ، آفرین قاسم جان عمویت عباس فدای تو شود...
دشمن وامانده او را دوره کرد ... نبرد یک به صد ، عادلانه نبود ؟! اما چه میشود کرد زمانه زمانه نامردیست ...
طیب که مرام هایش هنوز نگذاشته بود خلاف هایش مردی و مردانگی را به کلی از یادش ببرد ، فریاد کشید ، فریاد ... نه نامردا چند تا به یکی ...
و اینگونه عسلی به شیرینی قاسم بن الحسن علیهما السلام تلخی وجود طیب حاج رضایی را به وسعت ابدیت شیرین کرد ...
شیرینی ای که مبدل به عشق به امام شد و حتی تلخی شکنجه های ساواک نیز نتوانست آن را از بین ببرد ...
آری طیب حاج رضایی از گنده لات های تهران به معجزه ای به شیرینی عسل نام خود را د ر زمره مصادیق کامل مردانگی یعنی شهدا ثبت کرد ، روحش شاد
پیامبر رحمت صلی الله علیه وآله میفرمایند: آغاز جوانمردی به اطاعت خدا و پایان آن به پاکداری خویش از پستی هاست.
اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا