گفت : بله حاج آقا! بفرما … در خدمتیم (نشست).

پدربزرگم گفتند : راستش شنیدم یه خواهر دم بخت داری و می خواین شوهرش بدین؛ درسته؟

جوونه یه مکثی کرد و بعد از اندکی فکر گفت : آره حاج آقا!

حاج آقا گفتند : خب! امکانش هست من یه خواهشی ازت بکنم؟

جوون : بفرما حاج آقا.

پدربزرگم : راستش می خوام برای پسرم از خواهرت خواستگاری کنم. امکانش هست؟

او اول تعجب کرد و بعد فکری کرد و گفت : … ممم … خب … بله میشه حاج آقا! … چرا که نه!

پدربزرگم : یعنی میشه دیگه؟

جوون (…فکر) : بله … میشه!

پدربزرگم : پس من به خانمم آدرس بدم و بگم که برن سراغشون دیگه؟

جوون (با حالت ابهام و شک) : بله! بگید.

پدربزرگم : این پسر من جوون خوب و آدم سر براهیه … دیپلمشو گرفته و الان رفته دانشگاه. منم خودم حالا یه کارخونه ای دارم و از زندان که بیام بیرون یه دستی به سر و گوشش می کشم و راهش می ندازم. ایشالا زیر پر و بال این دو تا جوونو می گیرم. (خیلی جدی)

جوونه : بله!

پدربزرگم : پس از نظر شما مشکلی نیست دیگه؟ من بگم که اینا برن خواستگاری؟

جوونه (…) : بگید حاج آقا!

بعد پدربزرگم اینطور ادامه دادند که : فقط ببین! این پسرم هیچ مشکلی نداره و می تونه ازدواج کنه؛ فقط برای ازدواج یه شرطی داره.

جوونه : خب چه شرطی حاج آقا؟

پدربزرگم : شرطش اینه که می خواد ازدواج بکنه؛ ولی فقط نمی خواد خطبه عقد خونده بشه. مراسم و جشن و … می گیریم؛ ولی بدون خطبه!

جوونه یهو تعجب کرد و چشماش گرد شد! رو کرد و گفت : مگه میشه حاج آقا! این چه حرفیه!

پدر بزرگم : آره دیگه! پسرم فقط همین یه شرط رو داره. همینطوری بدون عقد با هم ازدواج کنن؛ دیگه خطبه و اینا نخونن.

جوونه : چی میگی حاجی! (عصبی شده بود)

پدربزرگم : چرا رگهای گردنت برافروخته شد جوون؟

جوونه : آخه حرفی میزنی حاج آقا! بدون خطبه که نمیشه!

اینجا بود که پدربزرگم تیر آخر رو انداخت و گفت :عجب! … تو که بدون دو تا کلمه “أنکحتُ و زوجتُ” راضی نمیشی خواهرت رو کسی ببره و همین دو تا کلمه رو مؤثر می دونی، چطور نمازی رو که خدا گفته واجبه و باید خوند رو نمی خونی؟ اونجا اینطوری گارد میگیری؛ اینجا نمازو نمی خونی! چطوری میشه!

جوونه که تازه ماجرا رو گرفته بود و برق از چشماش پریده بود، خنده قانع شدن رو لبش شکل بست و با پشیمونی گفت : حاج آقا جداً که زدی تو خال! درست میگی! … باشه حاجی دیگه می خونم؛ دیگه می خونم … راست میگی!

امام علی (علیه السلام)

.:(“صَلِّ الصَّلَاةَ لِوَقْتِهَا الْمُؤَقَّتِ لَهَا وَ لَا تُعَجِّلْ وَقْتَهَا لِفَرَاغٍ وَ لَا تُؤَخِّرْهَا عَنْ وَقْتِهَا لِاشْتِغَالٍ وَ اعْلَمْ أَنَّ کُلَّ شَیْ‏ءٍ مِنْ عَمَلِکَ تَبَعٌ لِصَلَاتِکَ”):.

نماز را وقتی که برای آن تعیین شده به جای آر . نه به دلیل فراغت و بیکاری آن را پیش از وقتش برگزارکنی ونه به دلیل کار وگرفتاری آن را از وقت خود به تاخیر افکن و بدان که همه کارهایت تابع نماز توست