چه ماهیچههایی
یکی از بچههای جانباز، یک دست از کتف نداشت. به سختی میشد باور کنی که احساس نقص و کاستی و مشکل میکند.
به اندازهی همهی آنهایی که چهارستون بدنشان سالم بود، میدوید و کار میکرد. امکان نداشت بگذارد که کسی مراعاتش را بکند.
بچهها هم که اینقدر او را سرحال و با نشاط میدیدند، به شوخی میگفتند: «الآن تو اینجایی، دستت را ببین کجا ست! حیوانات دارند میخورند، و دعایت میکنند، میگویند چه ماهیچههایی، چه مچی، بهبه»
به اندازهی همهی آنهایی که چهارستون بدنشان سالم بود، میدوید و کار میکرد. امکان نداشت بگذارد که کسی مراعاتش را بکند.

و او هم که در جواب درنمیماند،با همان لبخند همیشگی میگفت: «از کجا معلوم؟» شاید الآن گردن حوریها در بهشت باشد، خدا را چه دیدی؟

سلامتی همه جانبازان صلوات

سلامتی همه جانبازان صلوات
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 7:0 توسط sadegh
|
اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا