از کوه محکمتر!
دیروز روز عجیبی بود. دیدن یک نفر منو زیرورو کرد . جانباز بود .آزاده بود .رزمنده بود. بسیجی بود. اما هیچ ادعایی نداشت . وقتی حرف از انقلاب ونظام وامام میزدی مخصوصا حرف از امام که میشد به پهنای صورت اشک میریخت وحرف میزد .آثار شکنجه سواک هنوز در صورت ودستاش نمایان بود وانسان رو شرمنده میکرد.با خودم گفتم ببین من وامثال من مدیون چه کسانی هستیم.
با حداقل خونه وامکانات بدون هیچ چشمداشتی .میگقت برای خدارفتم .میگفت افتخارم اینه که به حر ف ولی فقیهم گوش دادم وبه عشق خمینی بوده که مبازه رو با شاه شروع کردم وبه عشق اون بوده که بعضی وقتها ۴۸ ساعت در قبرهای از پیش ساخته شده میخوابیدم وهر روز در به در شهر وکوچهاو خیابونهابودم. حرف میزد واشک میریخت .خیلی دیدنی بود.میگفت بعضی از مسولین یادشون رفته از نظام از کجا آومده وچه خون دلها که خورده نشده.
+ نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 8:6 توسط sadegh
|
اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا