چقدر عاشقیم؟
سليمان نبی گنجیشكى رو ديد كه به ماده خودش میگه
چرا هرچی بهت میگم گوش نمی کنی؟ چرا به حرفام اهمیت نمیدی
میدونی اگه بخوام تموم ملک و بارگاه سلیمان رو به نوکم بگیرم بندازم تو دریا میتونم ؟
سليمان که داشت گوش می داد از حرف گنجیشكه خنده اش گرفت
و صداشون کرد که و به گنجیشک نر گفت
خوب بگو ببینم تو چطوری میخوای کار به این بزرگی رو انجام بدی؟
بیچاره گنجیشک نره که ضایع شده بود گفت نمی تونم سلیمان
ولی خوب بعضی وقتا لازم میشه مرد جلوی زنش قیافه بگیره و بگه من چینین و چنانم
گذشته از همه این حرفا نباید عاشق رو سرزنش کنی
و من عاشق زنم هستم و نباید منو بخاطر حرفام ملامت کنی
سليمان از ماده گنجیشك پرسيد:
چرا حرف شوهرت رو گوش نمیکنی ؟
این بیچاره که دوستت داره و عاشقته؟
ماده گنجیشک گفت يا رسول الله این داره دروغ میگه
اون توی عشقش به من صداقت نداره
چون به غیر از من یه زنی دیگه داره و منو دیگه دوست نداره
حرف گنجیشك چنان در سليمان اثر گذاشت که سلیمان رو به گریه انداخت
و همین باعث شد چهل روز از مردم كناره گيرى کنه
و دائم از خدا مى خواست علاقه ديگران را از قلبش
بیرون کنه و محبتش رو توی دلش خالص کنه......
قلب حرم خداست و حرمت داره نباید توی این حرم محبت کسی غیر از خدا قرار بگیره
ولی ما کجا و محبت خدا کجا? مگر هرقلبی لیاقت پیدا میکنه که بشه عرش الرحمان؟
خدیا من هرقدر هم خطاکار و گنه کار باشم به اندازه بزرگی و بخشندگی تو که گنه کار
نیستم پس شایسته است پروردگاری به این بزرگی از گناه های بندههای کوچیکش بگذره
آمین......
برگرفته از وب تنهاترین سردار
اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا